سبط ابن الجوزي ( مترجم : محمدرضا عطائى )
289
تذكرة الخواص ( شرح حال و فضائل خاندان نبوت ) ( فارسي )
رسول خدا ( ص ) دفن كند ، بنى اميّه و مروان بن حكم و سعيد بن عاص كه فرماندار مدينه بود مانع شدند و بنى هاشم قيام كردند تا با آنها بجنگند ابو هريره گفت : آيا اگر پسرى از پسران موسى بميرد ، با پدرش دفن نمىشود ؟ ! ( 1 ) ابن سعد مىگويد : از جمله مخالفان عايشه بود كه گفت : هيچ كس حق ندارد در كنار رسول خدا ( ص ) دفن شود « 1 » . مىگويد : مروان بن حكم تابوت حسن ( ع ) را تا قبرستان بقيع روى شانهاش گرفته بود ، حسين ( ع ) به او فرمود : « جنازهاش را بر دوش مىگيرى در حالى كه همواره جرعههاى خشم را به او مىخورانيدى ! » . ( 2 ) ابن سعد مىگويد : مروان به معاويه نوشت : بنى هاشم مىخواستند كه جنازهء حسن را كنار رسول خدا دفن كنند و سعيد بن عاص به آنها مايل بود ولى من به خاطر عثمان مظلوم مانع آنها شدم ، مگر ممكن است كه عثمان در بقيع باشد و حسن با رسول خدا ( ص ) و أبو بكر و عمر باشد ؟ ! معاويه در پاسخ از او تشكر كرد و سعيد بن عاص را از كار بر كنار نمود و مروان را فرماندار مدينه ساخت . ( 3 ) همين كه حسن ( ع ) دفن شد ، برادرش محمد بن حنفيّه با حال گريه كنار قبرش به پا خاست و گفت : اى ابو محمد خدا تو را بيامرزد اگر زندگيت بسى عزيز بود ، مرگت بسيار
--> ( 1 ) در منابع شيعه از ابن عبّاس نقل شده است كه عايشه با چهل سوار آمد ، چون نظرش به من افتاد گفت : ابن عبّاس شما هر روز مرا آزار مىكنيد ، مىخواهيد كسى را داخل خانهء من كنيد كه من او را دوست ندارم ، من در جواب گفتم : يك روز بر شتر سوار مىشوى ( در جنگ جمل ) و يك روز بر استر و مىخواهى نور خدا را خاموش كنى و با دوستان خدا جنگ كنى و ميان رسول خدا و حبيب او حايل شوى . . . و به روايتى جنازهء امام حسن را تير باران كردند ، بنى هاشم مىخواستند شمشير بكشند ، كه حسين ( ع ) فرمود : « به خدا سوگند كه وصيت برادرم را ضايع مكنيد و مبادا خونى ريخته شود » . جا دارد كه يكى از اشعار صفر بصرى را از قول ابن عبّاس خطاب به عايشه نقل كنيم ، مىگويد : لك التّسع من الثمن فبالكل تحكّمت * تجمّلت تبغّلت و لو عشت تفيّلت يعنى تو 9 / 1 از 8 / 1 اختيار خانه را دارى ، درباره همهء آن تحكم مىكنى ، روزى سوار شتر شدى و امروز سوار استر و اگر زنده بمانى سوار فيل خواهى شد - م .